میرهلغتنامه دهخدامیره . [ رَ /رِ ] (اِ) میر. خواجه و رئیس و کدخدا. (ناظم الاطباء). به معنی خواجه باشد که کدخدا و رئیس است . (برهان ). خواجه . خداوند. کدخدا. بزرگ . (یادداشت مؤل
میره دهلغتنامه دهخدامیره ده . [ رَ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 27هزارگزی جنوب خاوری مهاباد با 203 تن سکنه . آب آن از رودخانه و راه
میرهاشملغتنامه دهخدامیرهاشم . [ ش ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش نیر شهرستان یزد، واقع در 10هزارگزی خاور نیر با 213 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ
میرهاشمیلغتنامه دهخدامیرهاشمی . [ ش ِ ] (اِخ ) کوفته گری (کوفته پزی ) بی نظیر بود و خلقی دلپذیر داشت . از اوست :خوشم زان رو که تیرش در دل ناشاد جا داردکه خواهد یاد من کرد از خدنگ خو
خسرومیرهلغتنامه دهخداخسرومیره . [ خ ُ رَ / رُو می رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در سی وسه هزارگزی خاور الیگودرز، جلگه ، معتدل ، آب آن از چشم
تره میرهلغتنامه دهخداتره میره . [ ت َ رَ / رِ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) سبزه ای است که آنرا به تازی ایهقان خوانند. (فرهنگ جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ). سبزی و تره ای است که آنرا ایهقان