میتهلغتنامه دهخدامیته . [ ت َ ] (اِ) خاکه شپش (در تداول مردم قزوین ). || رِشک (در تداول مردم قزوین ). (یادداشت مؤلف ).
میتهلغتنامه دهخدامیته . [ م َ ت َ ] (ع اِ) صورتی از میتة که در فارسی متداول است . جیفه . مردار: اکل میته حرام است . در ضرورت اکل میته حلال باشد. از باب اکل میته .
میتهفرهنگ انتشارات معین(مَ تَ یا مِ تِ) [ ع . میتة ] (اِ.) حیوانی که خود مرده باشد یا با ذبحی غیرشرعی کشته شده باشد؛ مردار.
کمیتهلغتنامه دهخداکمیته . [ ک َ ت ِ ] (اِخ ) دهی از بخش ساردوئیه است که در شهرستان جیرفت واقع است و 640 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کمیتهلغتنامه دهخداکمیته . [ ک ُت ِ ] (فرانسوی ، اِ) اجتماع اعضاء انتخاب شده در یک مجمع یا مجلس است که برای مطالعه و بررسی امر خاصی صورت می گیرد. (از لاروس ).