مزمهرلغتنامه دهخدامزمهر. [ م ُم َ هَِ رر ] (ع ص ) مرد سخت خشم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت خشم سرخ چشم ازشدت غضب . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسم
مزهرلغتنامه دهخدامزهر. [ م ِ هََ ] (ع اِ) بربط. عود. ج ، مَزاهر. (اقرب الموارد) (دهار) (مهذب الاسماء) (یواقیت ). بربت . گران . (السامی ). چوبی که بدان میزنند و می نوازند. (منتهی
مزهرلغتنامه دهخدامزهر. [ م ُ هَِ ] (ع ص ) کسی که آتش برای مهمان می افروزد . (اقرب الموارد) (تاج العروس ).
مازمهرآبادلغتنامه دهخدامازمهرآباد. [م ِ ] (اِخ ) دهی از بخش حومه ٔ شهرستان نایین است و 108 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).