مزمزهلغتنامه دهخدامزمزه . [ م َ م َ زَ / زِ ] (اِمص مرکب ) (در تداول عامه ) چشش . مخفف مزه مزه .- مزمزه کردن ؛ مخفف مزه مزه کردن . چشیدن غذا و جز آن .
مزمزهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمزه کردن؛ چشیدن مزۀ چیزی. مزمزه کردن: چشیدن اندکی از چیزی برای دانستن مزۀ آن.
مزمهرلغتنامه دهخدامزمهر. [ م ُم َ هَِ رر ] (ع ص ) مرد سخت خشم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت خشم سرخ چشم ازشدت غضب . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسم