مزانلغتنامه دهخدامزان . [ م َ ] (نف ، ق ) در حال مزیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مزنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مزانلغتنامه دهخدامزان . [ م ُزْ زا ] (ع ص ) آراسته . (ناظم الاطباء). مُزدان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
جمزانلغتنامه دهخداجمزان . [ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از خرما. (منتهی الارب ). نوعی از خرما و خرمابن . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
مزاناةلغتنامه دهخدامزاناة. [ م ُ ] (ع مص ) با زن حرام جمع آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). بر حرامی جماع دادن زن . (ناظم الاطباء). با کسی زنا کردن . (تاج المصادر بی
مزانحةلغتنامه دهخدامزانحة. [ م ُ ن َ ح َ ] (ع مص ) همدیگررا ستودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).