مزیرلغتنامه دهخدامزیر. [ م َ ] (ع ص ) مرد خوش طبع زیرک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج ،أمازر. || توانا و نافذ در امور. (منتهی الارب ) (از اقرب الم
مزیرگانلغتنامه دهخدامزیرگان . [ م ُ ] (اِخ ) شهرکی است آبادان به ناحیت پارس میان پسا و داراگرد. (حدود العالم ص 134). شهرکی است به ناحیت پارس اندر میان کوه ، سردسیر،با هوای درست و ن