مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َ ذا ] (ع اِ) آبی که از دهانه ٔ حوض و کاریز بدر رود. (ناظم الاطباء). رجوع به مَذْی ْ و مَذی ّ شود.
مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َ ذی ی ] (ع اِ) آبی که از مرد وقت ملاعبت برآید. مَذْی ْ. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به مَذْی ْ شود. || مسیل آب از حوض . (از متن اللغة).
مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َذْی ْ ] (ع اِ)رطوبت است که در غلبه ٔ شهوت ظاهر می شود. (غیاث اللغات ). آب نشاط. (زمخشری ) (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان ). آب مرد که وقت ملاعبت برآید.
مذیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مایعی که هنگام تحریک از مجرای تناسلی مرد بیرون میآید و موجب غسل نیست.۲. [قدیمی] آبی که از دهانة حوض یا کاریز جاری شود.
مذیوملغتنامه دهخدامذیوم . [ م َذْ ] (ع ص ) مذیم . (اقرب الموارد) (متن اللغة). معیوب . رجوع به مذیم و مذؤم شود.
مذیةلغتنامه دهخدامذیة. [ م َ ی َ / م َ ذی ی َ ] (ع اِ) مرآت . آئینه . (از اقرب الموارد). آئینه ٔ صیقلی یافته . (از متن اللغة). گویند: نظر فی المذیة؛ ای المرآة. (از اقرب الموارد)
مذیاعلغتنامه دهخدامذیاع . [ م ِذْ ] (ع ص ) آنکه راز نتواند نگاهداشت . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از متن اللغة). دهن لغ که سرنگهدار نیست . (یادداشت مؤلف ). که کتمان سِر نکن
مذیبلغتنامه دهخدامذیب . [ م ُ ](ع ص ) گدازنده . (ناظم الاطباء). آب کننده . نعت فاعلی است از اذابة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به اذابة شود.