laverockدیکشنری انگلیسی به فارسیلوروکو، شوخی، خوشی، روش زندگی، قزلاخ، چکاوک و گونه های مشابه ان، چکاوک شکار کردن، شوخی کردن، دست انداختن، از روی مانع با پرش اسب جهیدن
مشرلغتنامه دهخدامشر. [ ] (ع اِ) باغبانی . بستانداری . || تخته ٔ الوار. صفحه ٔ فلزی . (دزی ج 2 ص 594).
مشرلغتنامه دهخدامشر. [ م َ ش َ ] (ع مص ) برگ و شاخ برآوردن درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مشرلغتنامه دهخدامشر. [ م ِ ] (ع ص ) رجل مشر؛ مرد نیک سرخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشرکفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدکیش، بیدین، زندیق، کافر، مرتد، ملحد ≠ مومن ۲. ناموحد ≠ موحد ۳. ثنویمذهب ≠ یگانهپرست
مشرکلغتنامه دهخدامشرک . [ م ُ رِ ] (ع ص ) کافر. مُشرکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که خدا را متعدد می پندارد. کافر. ملحد. بت پرست . ج ، مشرکون . کسی که شریک برای خدا قرار د
مشرکلغتنامه دهخدامشرک . [ م ُ ش َرْ رَ ] (ع ص )شریک شده و عام . || نعلی که برای آن شراک ساخته باشند. (ناظم الاطباء). و رجوع به مشرکی شود.