مشعرلغتنامه دهخدامشعر. [ م َع َ ] (ع اِ) درخت زمین نرم که مردم از سایه ٔ آن در گرما و سرما فرودآیند و پناه جویند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشعرلغتنامه دهخدامشعر. [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) خبردهنده . (غیاث ). اشعارکننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آن که خبر میدهد و آگاه میکند. خبردهنده و آگاه کننده و اشعارنماینده . (ناظ
مشعرفرهنگ انتشارات معین(مَ عَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - محل قربانی . 2 - درخت سایه دار. 3 - قوة ادراک . ج . مشاعر .
مشعرةلغتنامه دهخدامشعرة. [ م َ ع َ رَ ] (ع اِ) جای شعر خواندن . (غیاث ) (آنندراج ). میعادگاه شاعران . (از فرهنگ جانسون ). || جماعت شعراء و اجتماع شاعرها. (ناظم الاطباء).
مشعرالحراملغتنامه دهخدامشعرالحرام . [ م َ / م ِ ع َ رُل ْ ح َ ] (اِخ ) مزدلفه است که امروز آبادان و خانه ها دارد، نه کوهی است خرد نزدیک عمارت چنانکه بعضی وهم کرده اند. (منتهی الارب )