launchدیکشنری انگلیسی به فارسیراه اندازی، به آب انداختن کشتی، انداختن، روانه کردن، اقدام کردن، پرت کردن، شروع کردن، پراندن
زمان پرتابlaunch timeواژههای مصوب فرهنگستانزمان برنامهریزیشدهای که قرار است یک هواپیما یا موشک هوابُرد شود
سکوی پرتابlaunch padواژههای مصوب فرهنگستانمنطقهای صاف و سخت، معمولاً سیمانی، که پرتابگر موشک بر روی آن قرار دارد
گمشادزاییلغتنامه دهخداگمشادزایی . [ گ ُ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف ناحیه سرحدی بلوچستان که مرکب از300 خانوار است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 96).