نظراءلغتنامه دهخدانظراء. [ ن ُ ظَ ] (ع اِ) ج ِ نظیر. رجوع به نظیر شود : و بر نظرای خود از رودکی و رازی بدان شعر فایق شده . (تاریخ قم ص 11).
نظرانلغتنامه دهخدانظران . [ ن َ ظَ ] (ع مص ) نگریستن . (تاج المصادر بیهقی ). || به تأمل نگریستن . || نمودار کردن زمین گیاه خود را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || رحم کردن و مه