نصیریلغتنامه دهخدانصیری . [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...) لطفعلی بن محمدکاظم تبریزی ملقب به صدرالافاضل و مشهور به ادیب و متخلص به فانی و بعداً به دانش ، از علمای معقول و منقول و از شاع
نصیریلغتنامه دهخدانصیری . [ ن َ ] (اِخ ) (میرزا...)محمدرضابن عبدالحسین طوسی اصفهانی ، از علمای امامیه ٔ قرن یازدهم و مؤلف کتاب تفسیرالائمه است . (از ریحانة الادب ج 4 ص 206). و ن
نصیریلغتنامه دهخدانصیری . [ ن َ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی از خربزه ٔ خوب . (آنندراج ). نوعی از خربزه ٔ اعلا. (ناظم الاطباء) : انواع شکر ز بی نظیری باشند نصیری نصیری .تأثیر (از آنندرا
نصیریلغتنامه دهخدانصیری . [ ن ُ ص َ ] (ص نسبی ) به معنی ، فدوی ، جان نثار و راسخ الاعتقاد مستعمل است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
نصیریلغتنامه دهخدانصیری . [ ن ُ ص َی ْ / ن ُ ص َی ْی ] (ص نسبی ) منسوب به نصیر که یکی از فدائیان حضرت علی کرم اﷲ وجهه بود که آن حضرت را خدا می گفت و آن حضرت او را به قتل می رسانی
نصیریةلغتنامه دهخدانصیریة. [ ن َ ری ْ ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از غلاة شیعه . (از اقرب الموارد). طایفه ای از غلاة شیعه که منسوبند به ابن نصیر وکیل امام یازدهم ، به نام علویون نیز معرو
نصیریةلغتنامه دهخدانصیریة. [ ن ُ ص َی ْ ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از غلاة شیعه که پیروان نصیر نمری اند و گویند خدا در وجود علی حلول کرده است . (از اقرب الموارد). قالوا: ان اﷲ حل فی
جبل نصیریةلغتنامه دهخداجبل نصیریة. [ ج َ ب َ ل ِ ن َ ری ی َ ] (اِخ ) کوهی است در شمال سوریه که از جبل اقرع واقع در حدود ولایت بیروت شروع میشود و بطرف جنوب ممتد. (از قاموس الاعلام ترکی