نفاسلغتنامه دهخدانفاس . [ ن ِ ] (ع اِ) زچگی زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زاجی . (دهار) (السامی ). زایسفانی . زایسبانی . (ربنجنی ). حالت وضع حمل زن . (از ناظم ا
نفاسفرهنگ انتشارات معین(نِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - زچگی زن ، حالت وضع حمل . 2 - ایام زچگی زن . 3 - خونی که پس از زاییدن از زن خارج شود؛ خون ولادت .
نفاسةلغتنامه دهخدانفاسة. [ ن َ س َ ] (ع مص ) دریغ داشتن بر کسی چیزی را و اهلی نشمردن او را جهت آن چیز. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || بخیلی کردن به چیزی . (از تاج المصادر بیهقی
نفاستلغتنامه دهخدانفاست . [ ن َ س َ ] (ع اِمص ) خوبی . پسندیدگی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). گرانبهائی . عزیزی . لطافت . (ناظم الاطباء). || (مص ) زچه شدن زن . (غیاث اللغات ).
نفاستفرهنگ انتشارات معین(نَ سَ) [ ع . نفاسة ] (مص ل .) 1 - خوبی ، لطافت . 2 - گران مایه بودن ، گران بها شدن .