نق زدندیکشنری فارسی به انگلیسیbadger, carp, cavil, chivvy, chivy, grumble, mutter, nag, niggle, whine
جنقلغتنامه دهخداجنق . [ ج َ ] (ع مص ) سنگ انداختن با منجنیق . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسنگ منجنیق زدن . (تاج المصادر بیهقی ).