نضیرلغتنامه دهخدانضیر. [ ن َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از یهود که در ظاهر مدینه سکونت داشتند و پیغامبر با آنان جنگید. (از معجم البلدان ) (آنندراج ). نام گروهی از یهودان خیبر و منسوب
نضیرلغتنامه دهخدانضیر. [ ن َ ] (ع اِ) زر. (غیاث اللغات ). زر و سیم . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نَضر. نُضار. نِضار. انضر. (المنجد). || (ص ) تازه . (آنندراج ) (
نضیرةلغتنامه دهخدانضیرة. [ ن َ رَ ] (اِخ ) بنت ضیزن بن معاویة السلیحی است ، پدرش فرمانروای جزیره و شام بود و گاهی به حدود ممالک ایران دست اندازی می کرد، شاپور به دفع او لشکر کشید
نضیرةلغتنامه دهخدانضیرة. [ ن َ رَ ] (ع ص ) جمیلة. تأنیث نضیر است . (از اقرب الموارد). رجوع به نضیر شود.
ابونضیرلغتنامه دهخداابونضیر. [ اَ ن ُ ض َ ] (اِخ ) عَبشمی . رجوع به مادّه ٔ ((ی س ر)) در تاج العروس شود.
ابونضیرهلغتنامه دهخداابونضیره . [ اَ ن َ رَ ] (اِخ ) مسلم بن عبید واسطی . رجوع به مسلم بن عبید... شود.