نخسلغتنامه دهخدانخس . [ ن َ ] (اِ) پژمردگی از رنج و اندوه و باختگی رنگ و لاغری و ضعیفی . (ناظم الاطباء).
نخسلغتنامه دهخدانخس . [ ن َ ] (ع مص ) درخستن سرین یا پهلوی ستور را به چوب و مانند آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). سیخونک زدن بر چارپا
نخسةلغتنامه دهخدانخسة. [ ن ِ س َ ] (ع اِ) ابن نخسة؛ پسر زنا. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
نخستینلغتنامه دهخدانخستین . [ ن ُ خ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان هنزا در بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
نخستفرهنگ مترادف و متضاد۱. درآغاز، درابتدا، دربدوامر ۲. آغاز، ابتدا، اول، بدو، شروع، مقدمه، یکم ≠ بعد، پسازآن، سپس، ۳. آخر، پایان