ندفلغتنامه دهخداندف . [ ن َ ] (ع مص ) پنبه زدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پنبه را با مندف زدن . (از المنج
ندفةلغتنامه دهخداندفة. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) شیر اندک . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). اندکی از شیر. (مهذب الاسماء). مقدار اندکی از شیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
جندفرجلغتنامه دهخداجندفرج . [ ج ُ دَ ف َ ] (اِخ ) تعریبی ازبندفرک و آن دهی است در نیشابور در یک فرسنگی آن . (از معجم البلدان ) (مراصد) (مرآت البلدان ج 4 ص 269).