نارلغتنامه دهخدانار. (اِخ ) (جبل الَ ...) حمداﷲ مستوفی آرد: «در تاریخ مغرب آمده که در صقلیه کوهی است که آن را جبل النار خوانند، به روز دود و به شب آتش عظیم از آن کوه فروزان می
نارلغتنامه دهخدانار. (اِخ ) (جبل الَ ...) کوهی است در ترکستان . حمداﷲ مستوفی بنقل از عجایب المخلوقات آرد: در ترکستان کوهی است که آن را جبل النار خوانند، در آن کوه غاری است هر ک
نارلغتنامه دهخدانار. (اِخ ) (جبل الَ ...) مؤلف حبیب السیر آرد: جبل النار کوهی است در میان بحر عدن پیوسته آتش از آن جبال در اشتعال باشد و بعضی از عدنیان گویند که قومی از نسل ها
چنارلغتنامه دهخداچنار. [ چ َ / چ ِ ] (اِ) درختی باشد مشهور. (برهان ). درختی معروف که شعرا برگ بکف دست پنجه گشاده تشبیه کرده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). درختی که بار ندارد و برگ
چنارلغتنامه دهخداچنار. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلمکان بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد که در 42 هزارگزی باختر گلمکان واقع است . دامنه و هوایش معتدل است و 242 تن سکنه دارد. آبش از ق
چنارلغتنامه دهخداچنار. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گازه ٔ بخش پاپی شهرستان خرم آباد که در 24 هزارگزی شمال باختری سپیددشت و 18 هزارگزی باختر ایستگاه بیشه واقع است . کوهستانی و م
چنارلغتنامه دهخداچنار. [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: یکی از آبادیها که خالصه ٔ دیوانی است و در میان دره در دست راست جاده ٔ اسدآباد به کنگاور واقع شده است . این آبادی اشجا
چنارلغتنامه دهخداچنار. [ چ ِ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: یکی از قرای بلوک آباده ٔ فارس میباشد. (ازمرآت البلدان ج 5 ص 272). در فرهنگ جغرافیایی آمده است : یکی از دهستانهای