نافذالقوللغتنامه دهخدانافذالقول . [ ف ِ ذُل ْ ق َ ] (ع ص مرکب ) که گفتار وی روان است . که سخن او درگذرنده و مؤثرست . نافذالکلمه . که سخن وی درگیرنده است .
نافذالکلمةلغتنامه دهخدانافذالکلمة. [ ف ِ ذُل ْ ک َ ل ِ م َ ] (ع ص مرکب ) نافذالقول . که سخن وی درگیرنده است و مؤثر.
نافذالامرلغتنامه دهخدانافذالامر. [ ف ِ ذُل ْ اَ ](ع ص مرکب ) کسی که حکم وی مطاع باشد. (ناظم الاطباء). که امر وی روان و مطاع است . فرمانروا : کرده شاه از درستی قلمش نافذالامر جمله ٔ ع
نافعالحبشیلغتنامه دهخدانافعالحبشی . [ ف ِ عُل ْ ح َ ب َ ] (اِخ ) از اصحاب پیغمبر اسلام است . وی یکی از هشتاد نفری بود که از حبشه به خدمت حضرت رسول رسیدند و اسلام آوردند. رجوع به الاصا