ناقابلفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیارج، بیقدر، پشیز، ناچیز ۲. بیصلاحیت، بیعرضه، بیلیاقت، نالایق ≠ ارزشمند، قابل، ۳. لایق، ≠ عرضهمند
ناقابلدیکشنری فارسی به انگلیسیbagatelle, insensible, insignificant, trifle, trifling, trivial, unconsidered
ناقابللغتنامه دهخداناقابل . [ ب ِ ] (ص مرکب ) آنکه قابلیت و لیاقت ندارد. (ناظم الاطباء) : ولی چون التفات مقبلانست چه غم آن را که از ناقابلانست . وصال .|| که استعداد پذیرفتن ندارد.
ناقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی جزیی، هیچ، آشغال، آبکی، بیمقدار، بیارزش، غیرمهم، بیاهمیت▲، بیبها، بیاعتبار، پَست، غث