ناضرلغتنامه دهخداناضر. [ ض ِ ] (ع ص ) روی تازه و باآب و نیکو. (منتهی الارب ). روی تازه ٔ با رونق و بهجت . (ناظم الاطباء). حسن . (اقرب الموارد) (المنجد):وجه ناضر؛ روئی تازه . (مه
ناضرةلغتنامه دهخداناضرة. [ ض ِ رَ ] (ع ص ) تأنیث ناضر. رجوع به ناضر شود. || درخشنده . تابان . قوله تعالی : وجوه یومئذ ناضرة؛ ای مشرقة. (ناظم الاطباء).
ناضریلغتنامه دهخداناضری . [ ض ِ ] (اِخ ) محمدبن ابومریم الناضری . به روایت ابن ابی حاتم وی مولای بنی سلیم و سپس بنی ناضرة است ، وی از سعدبن مسیب روایت کرده است . (از الانساب سمعا
متقابل ناضربدریnondecussateواژههای مصوب فرهنگستانویژگی برگآذینی متقابل که در آن هر جفت از برگها یا ساختارهای متقابل با جفت پیشین زاویۀ 90 درجه ندارند