نامه رسانلغتنامه دهخدانامه رسان . [ م َ / م ِ رَ ] (نف مرکب ) رساننده ٔ نامه . قاصد. نامه بر. نامه آور. پیک : باد سحری نامه رسان من و تست ای باد چه مرغی که پرت باد درست .خاقانی .
نامه رسانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که نامههای مردم را میرساند؛ کارمند ادارۀ پست که مٲمور رسانیدن نامهها به صاحبان آنها است.
نامهفرهنگ مترادف و متضادجریده، خط، دستخط، رقعه، رقعه، رقیمه، صحیفه، طومار، عریضه، کاغذ، کتاب، مراسله، مرقومه، مصحف، مکتوب، منشور، نبشته، نوشته