ناتمامیلغتنامه دهخداناتمامی . [ ت َ ] (حامص مرکب ) نقصان و قصور. (ناظم الاطباء). ناتمام بودن . ناقص بودن . کامل نبودن . صفت ناتمام : بدرتمام روزی در آفتاب رویت گر بنگرد بیارد اقرار
قضیههای ناتمامیت گودلGödel's incompleteness theoremsواژههای مصوب فرهنگستاندو قضیه در منطق ریاضی، دربارة محدودیت اثباتپذیری در نظریههای اصلموضوعی صوری
ناتمامدیکشنری فارسی به انگلیسیhalf, half-, halfway, immature, imperfect, inchoate, incomplete, partial, rough, roughcast, sketchy, unfinished
ناتماملغتنامه دهخداناتمام . [ ت َ ] (ص مرکب ) نابالغ. (غیاث ) (آنندراج ). تمام و کامل نشده . (ناظم الاطباء).ناپخته . نپخته . خام . ناقص . مقابل کامل : وگر در بازگشتن ناتمام است به
ناتمام عیارلغتنامه دهخداناتمام عیار. [ ت َ ] (ص مرکب ) صفت زر و سیم مغشوش و ناسره . که عیارش تمام نیست : به سوق صیرفیان در حکیم را آن به که بر محک نزند سیم ناتمام عیار.سعدی .