ناهیلغتنامه دهخداناهی . (ع ص ) نهی و منع کننده .(برهان قاطع). بازدارنده . منعکننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منعکننده و بازماننده و بازدارنده از کاری . (غیاث اللغات ). نهی کن
ناهیةلغتنامه دهخداناهیة. [ ی َ ] (ع ص ) نهی کننده . (اقرب الموارد). تأنیث ناهی : فلان ما له ناهیة؛ ای عقل ینهاه عن القبیح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، نواه . || (مص ) نه