نابسامانیدیکشنری فارسی به انگلیسیanarchy, disarray, disorder, disorganization, kerfuffle, mare's-nest, mess, mixed, muddle, perturbation, snarl, storm, tangle, tumble, tumult, turmoil, upset
نابسامانیلغتنامه دهخدانابسامانی . [ ب ِ ] (حامص مرکب ) بی بند و باری . اختلال . خلل . خرابی : و بسیار زهاد و ابدال را به شیراز کشته و فساد و خرابی و نابسامانی کرده . (تاریخ سیستان ).
نابسامانی خانوادهfamily disorganizationواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن خانواده دچار کژکارکردی است و ممکن است درگیر مسائلی از قبیل عدم تفاهم و خشونت و تبعیض و بیتفاوتی شود
نابساماندیکشنری فارسی به انگلیسیbroken, huggermugger, imbroglio, inchoate, messy, snarly, untidy, upside down