ناشدلغتنامه دهخداناشد. [ ش ِ ] (ع ص ) طالب . (معجم متن اللغة). منادی کننده . طلب کننده . (فرهنگ نظام ).او را ناشد نامند به خاطر برداشتن آواز در طلب چیزی . (از المنجد). || شناسان
ناشدونلغتنامه دهخداناشدون . [ ش ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ناشد درحالت رفعی . کسانی که به آواز بلند شتر گم شده را جویند و آن را یابند و به صاحبش رسانند. (از المنجد).
ناشدهلغتنامه دهخداناشده . [ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نشده . انجام نایافته . || نرفته . مقابل شده . رجوع به شده شود : ای در جوال عشوه علی وار ناشده از حرص دانگانه به گفتار روزگا
ناشدنیلغتنامه دهخداناشدنی . [ ش ُ دَ ] (ص لیاقت ) ناشو. غیرممکن . (آنندراج ) (از فرهنگ فرنگ ). محال . ناممکن . چیزی که مقدر نشده باشد. (ناظم الاطباء). ممتنع. نشدنی . ناممکن . مستح