نبلغتنامه دهخدانب . [ ن َب ب ] (ع مص ) بانگ کردن تکه وقت هیجان و دویدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). صیحه زدن در هیجان . (از اقرب الموارد) (از المنجد): نب التیس نُباباً؛ بان
جنبدیکشنری فارسی به انگلیسیadjacent, adjoining, alongside, against, apart, contiguous, motion, move, movement, wave, wet dream