نثیلغتنامه دهخدانثی . [ ن َث ْی ْ ] (ع مص ) فاش کردن خبر را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). شیوع دادن خبر را. (از اقرب الموارد). || پراکندن چیزی را و آشکار کردن . (ناظم ا
جنثیلغتنامه دهخداجنثی . [ ج ُ ثی ی ] (ع اِ) شمشیر. || زره گر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || آهن نیکو. (منتهی الارب ). بهترین و نیکوترین آهن . (از اقرب الموارد) (آ
جنثیةلغتنامه دهخداجنثیة. [ ج ُ ثی ی َ ] (ع اِ) مؤنث جُنْثی ّ. (اقرب الموارد). رجوع به جُنْثی ّ شود.
نثیثلغتنامه دهخدانثیث . [ ن َ ] (ع مص ) تراویدن خیک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تراویدن مشک و خیک . (تاج المصادر بیهقی ). تراویدن آب از مشک . (زوزنی ). نث . (اقرب الموارد). رجو
نثیثةلغتنامه دهخدانثیثة. [ ن َ ث َ ] (ع اِ) چکیده از خیک و مشک . (منتهی الارب ). تراوش خیک و مشک . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رشح الزق . (المنجد).