نیفهلغتنامه دهخدانیفه . [ ف َ / ف ِ ] (اِ) بندکش ازار. (غیاث اللغات ) . موضع گذرانیدن بند ازار و شلوار. (برهان قاطع). جای بند گذراندن ازار وشلوار. (از رشیدی ) (انجمن آرا) (از جه
نیفهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بند شلوار.۲. کمر شلوار که بند را از آن میگذرانند.۳. پوستین؛ پوست: ◻︎ نرمی دل میطلبی نیفهوار / نافهصفت تن به درشتی سپار (نظامی۱: ۵۳).
نیفه گاهلغتنامه دهخدانیفه گاه . [ ف َ / ف ِ ] (اِ مرکب ) آنجای از تن آدمی که نیفه بر آن افتد. محتجز. (یادداشت مؤلف ). شقز.
نیفه وارلغتنامه دهخدانیفه وار. [ ف َ / ف ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مانند نیفه . (فرهنگ فارسی معین ). چون نیفه ٔ شلوار که با نرم ترین جای بدن تماس دارد : نرمی دل می طلبی نیفه وارنافه صف
گنجیفهلغتنامه دهخداگنجیفه . [ گ َ ف َ /ف ِ ] (اِ) نام بازیی است معروف و آن را بحذف تحتانی گنجفه نیز خوانند. (آنندراج ). رجوع به گنجفه شود.