نیاسواژهنامه آزادلبه ی بام یا بالکن که معمولا از چوب بوده و با یک تیرک چوبی و کاهگل کشیده می شده است.
نیاسودنلغتنامه دهخدانیاسودن . [ ن َ دَ ] (مص منفی ) مقابل آسودن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آسودن شود : همیشه نیاساید از جست و جوی همه ساله هر جای رنگ است و بوی .فردوسی .
نیاسترلغتنامه دهخدانیاستر. [ ت َ ] (اِخ ) قلعه ای است بین کاشان و قم . (از معجم البلدان ). از دیه های قاسان . نیاستر و مزارعها از رستاق قاسان . (تاریخ قم ص 138 و 117). رجوع به نیا
نیاسانلغتنامه دهخدانیاسان . (اِخ ) دهی است جزء دهستان سیارستاق ییلاقی بخش رودسر شهرستان لاهیجان . در 52 هزارگزی رودسر و 16 هزارگزی جنوب شرقی سی پل ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری وا