نیامدنلغتنامه دهخدانیامدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص منفی ) مقابل آمدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آمدن شود : بکوشید تا بر زه آرد کمان نیامد به زه خیره شد بدگمان .فردوسی .
دست نیامدنلغتنامه دهخدادست نیامدن . [ دَ ن َ م َ دَ ](مص مرکب منفی ) یافته نشدن . حاصل نشدن . به حصول نپیوستن . || در بازی ورق ، ورقهای مساعد نیامدن یا در نرد کعبهای موافق ننشستن تا م
دست نیامدنیلغتنامه دهخدادست نیامدنی . [ دَ ن َ م َ دَ ] (ص لیاقت مرکب ) غیر ممکن الحصول . مقابل دست آمدنی .