نزاریدیکشنری فارسی به انگلیسیdebility, decrepitude, emaciation, feebleness, gauntness, infirmity, invalidism, slightness
نزاریلغتنامه دهخدانزاری . [ ن ِ ] (حامص ) لاغری . باریکی . نحیفی . (ناظم الاطباء). نحافت . ضمور. لاغری سخت . هزال . نحول . عجف . (یادداشت مؤلف ) : زین سان که منم بدین نزاری مستغ
نزاریcachexiaواژههای مصوب فرهنگستانکمبود ناهنجار وزن و تحلیلرفتگی و ضعف عمومی که در بیماریهای مزمن یا اختلالات عاطفی رخ دهد
نزاری قهستانیلغتنامه دهخدانزاری قهستانی . [ ن ِ ی ِ ق ُ هَِ ] (اِخ ) سعدالدین بیرجندی . شاعر اسماعیلی مذهب ایرانی است که در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم می زیسته است . تخلص خود را از
نزاریهلغتنامه دهخدانزاریه . [ ن ِ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از اسماعیلیان که به امامت المصطفی لدین اﷲ فاطمی معروف به نزار گرویدند. بعد از وفات المستنصر باﷲ فاطمی ، میان دو فرزند
نزاریهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرقهای از اسماعیلیه، منسوب به نزار، فرزند المستنصربالله، هشتمین خلیفۀ فاطمی مصر، که قائل به امامت نزار پسر بزرگ مستنصر بودند.