نشهلغتنامه دهخدانشه . [ ن َ ش ْ ش َ ] (اِ) مؤلف غیاث اللغات آرد: نشه به فتح نون و شین معجمه ٔ مشدد بر وزن پشه ، بیهوشی و کندی حواس که از خوردن شراب و بنگ و غیره پیدا شود. کسان
نشهرلغتنامه دهخدانشهر. [ ن َ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات در 8هزارگزی مغرب خمین در دامنه ٔ سردسیری واقع است و 415 تن سکنه دارد آبش از قنات و رودخا
نوشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جاوید؛ پایدار.۲. (صفت) خوش و خرم و خوشبخت؛ کامران.۳. (صفت) نوش؛ گوارا.