نشاشلغتنامه دهخدانشاش . [ ن َش ْ شا ] (اِخ ) وادیی است گیاه شورناک مر بنی نمیر را و در آن جای میان بنی عامر و اهل یمامة جنگی واقع شده است . (از منتهی الارب ). و گفته اند : و بال
نشاشةلغتنامه دهخدانشاشة. [ ن َش ْ شا ش َ ](ع ص ) سبخة نشاشة؛ شوره زار که خاکش خشک نگردد و گیاه نرویاند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
نشاشیبلغتنامه دهخدانشاشیب . [ ن َ ] (ع اِ) ج ِ نُشّاب .(از اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نُشّاب شود.
نشناشلغتنامه دهخدانشناش . [ ن َ ] (ع ص ) رجل نشناش ؛ مرد سبک دست در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مرد سبک در کارش یا در حرکاتش . (از المنجد).نشنشی . (اقرب الموارد) (المنجد)
نشناشةلغتنامه دهخدانشناشة. [ ن َش َ ] (ع ص ) ارض نشناشة؛ زمین شور بی گیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد).