تغامزلغتنامه دهخداتغامز. [ ت َ م ُ ] (ع مص ) یکدیگر را به چشم اشارت کردن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). با یکدیگر بچشم اشارت کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن ع
تغازلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعشق ورزیدن: ◻︎ بالـله به چنین فصل مباح است نشستن / با طرفه غزالان ز پی عیش و تغازل (قاانی: ۵۱۴).
ترامزلغتنامه دهخداترامز. [ ت ُ م ِ ] (ع ص ، اِ) توانا و سخت که توانائی او به انتها رسیده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
ترامزلغتنامه دهخداترامز. [ ت ُ م ِ ] (ع ص ) شتری که قوتش بتمام و کمال رسیده باشد. (منتهی الارب ) (المنجد). || یا آنکه وقت خوردن سرش بلرزد. (منتهی الارب ).
ترامزلغتنامه دهخداترامز. [ ت َ م ُ] (ع مص ) ایما و اشاره کردن گروهی بیکدیگر: دخلت علیهم فتغامزوا و ترامزوا. (اقرب الموارد) (المنجد).