ترغازهلغتنامه دهخداترغازه . [ ت َ زَ / زِ ] (ص ) غالب و سرکش . (فرهنگ جهانگیری ) (از ناظم الاطباء). غالب و صاحب حکم و سرکش . (برهان ) : همی کوشم به خاموشی ولیکن زین شکرنوشی شدم هم
ترازه 1ballast 2واژههای مصوب فرهنگستانمواد سنگینی که برای حفظ تعادل در شناور یا هواگَرد قرار میدهند
ترازه 2regulonواژههای مصوب فرهنگستانگروهی از ژنهای ساختاری یا ورزهها که یک مولکول تنظیمکنندۀ مشترک آنها را تنظیم میکند