ترمالغتنامه دهخداترما. [ ت َ رَ ] (ع ) این کلمه را همیشه مرکب با «لا» استعمال کرده «لاترما» گویندیعنی لاسیما. (ناظم الاطباء). و رجوع به لاترما شود.
ترمالغتنامه دهخداترما. [ ت ِ ] (ع اِ) شالة ترما و بقچه ٔ ترما، شال کشمیر. (دزی ج 1 ص 146) رجوع به ترمه شود.
ترمائیکلغتنامه دهخداترمائیک . [ ت ِ ] (اِخ ) (خلیج ...) نام باستانی خلیج سالونیک . رجوع به ترم و سالونیک شود.
ترماءلغتنامه دهخداترماء. [ ت َ ] (ع مص ) تیر انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیر انداختن یکی دیگری را. (اقرب الموارد).
چترمانلغتنامه دهخداچترمان . [ چ َ ] (ص مرکب ) سلاطین و امرا را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). حاکم و فرمانروا. (ناظم الاطباء). چترمن . چتری . صاحب چتر. دارنده ٔ علامت چتر. رجوع به
چترمانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صاحب چتر؛ دارای چتر.۲. [مجاز] دارای چتر پادشاهی؛ پادشاه؛ فرمانروا.