ترامفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنقطههای ریز یا درشت تشکیلدهندۀ عکسهای سیاهوسفید که براساس اندازۀ خود، موجب پیدایش نقاط تیره و روشن میشوند.
تراملغتنامه دهخداترام . [ ت َ ] (ع اِ) این کلمه بعلت مهجور بودن وزن و الفاظ کلمه ٔ «تراموای » در زبان عرب ، در فرهنگستان پادشاهی مصر بجای تراموای پذیرفته شده است . رجوع به نشوء
ترامولغتنامه دهخداترامو. [ ت ِ م ُ ] (اِخ ) یکی از ولایات مرکزی ایتالیا که درایالت آبروز اولتریور و در حدود سواحل دریای آدریاتیک و شمال شرقی روم قرار دارد. سرزمینی کوهستانی کوهست
ترامولغتنامه دهخداترامو. [ت ِ م ُ ] (اِخ ) شهری در ایالت آبروز و مرکز ولایت ترامو است و 25000 تن سکنه دارد. درین شهر کلیسای بزرگی از دوره ٔ روم بر جای است . رجوع به ماده ٔ قبل شو