تراثلغتنامه دهخداتراث . [ ت ُ ] (ع اِ) میراث . (آنندراج )(ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه از مرده بکسی رسد. (منتهی الارب ) (المنجد) (ناظم الاطباء). و اصل التاء فیه واو.
تراث تقليديدیکشنری عربی به فارسیاموزش , معرفت , دانش , مجموعه معارف وفرهنگ يک قوم ونژاد , فرهنگ نژادي , افسانه هاوروايات قومي , فاصله بين چشم ومنقار (يا دماغ) حيوانات
اکتراثلغتنامه دهخدااکتراث . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پروا کردن و باک داشتن . گویند: ما اکترث له ؛ ای ماابالی به . (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). باک داشتن . (تاج الم