تراگللغتنامه دهخداتراگل . [ ت ُ گ ِ ] (اِخ ) ازدهات مجاور بارفروش است . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 119 و ترجمه ٔ وحید ص 160 شود.
تراوللغتنامه دهخداتراول . [ ت َ وِ ] (اِ) برگ گیاهی است نامعلوم . (برهان ). برگ گیاه ، و در زفان گویا بازای تازی مرقوم است . (شرفنامه ٔ منیری ). برگ گیاه ، در این زمان بدین معنی
تراولرچکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچکی که بانک به مسافر میدهد و مسافر میتواند در هر کشور که بخواهد پول آن را از بانک بگیرد؛ چک مسافرتی.
تراآلاییtransfectionواژههای مصوب فرهنگستانوارد کردن قطعات دِنای خارجی به درون یاختههای حیوانی برای مطالعۀ بیان ژن