ترافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دیوار.۲. سد.۳. دیوار بلند و محکم: ◻︎ صف دشمن تو را ناستد پیش / ور همه آهنین ترا باشد (بلخی: شاعران بیدیوان: ۲۹).
ترالغتنامه دهخداترا. [ ت ِ ] (اِخ ) از جزایر یونان است که شهر سیرنا ازجمله ٔ بلاد آن بود. این جزیره اکنون سانتورن نام دارد. (تاریخ قدیم فوستل دو کولانژ).
ترالغتنامه دهخداترا. [ ت َ ] (اِ) دیوار بلند و رفیع را گویند، مانند دیوار خانه ٔ پادشاهان و دیوار قلعه و کاروانسرا. (برهان ) (از ناظم الاطباء). دیوار بس رفیع و بلند را گویند ما
ترالغتنامه دهخداترا. [ ت َ ] (اِخ ) یکی از شهرهای اتحاد جماهیر شوروی سابق در سیبریه ٔ آسیا است که بر ساحل ایرتیش ، یکی از شعب رود اوبی واقع است و 8650 تن سکنه دارد.
تراکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صدای شکستن یا ترکیدن چیزی.۲. (اسم) ‹ترک› چاک؛ شکاف؛ رخنه.۳. صدای رعد: ◻︎ وآن شب تیره کآن ستاره برفت / وآمد از آسمان به گوش تراک (خسروی: شاعران بیدیوان: ۱۷۹)
تراجلغتنامه دهخداتراج . [ ت َ ] (صوت ) ترجمه ٔ لفظ آمین است که بعد از دعا بجهت استجابت گویند. (از آنندراج ). کلمه ای که جهت استجابت بعد از ختم دعا گویند مانند کلمه ٔ آمین ، و تر
تراجلغتنامه دهخداتراج . [ ت ُرْ را ] (اِ) دُرّاج است و آن پرنده ای باشد صحرایی و آنرا شکار کنند و خورند. (برهان ).دراج است و آن مرغی است که شکار کنند و گوشتی نیکو دارد. (انجمن آ