تربفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مکر؛ حیله؛ تزویر.۲. زبانآوری؛ چربزبانی: ◻︎ اندر آمد مرد با زن چربچرب / گندهپیر از خانه بیرون شد به ترب (رودکی: ۵۳۴).۳. (اسم مصدر) گزافگویی.۴. حرکت از رو
تربفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی یکساله، با برگهای درشت. گلهای آن شبیه شببو و بهرنگ بنفش یا سفید، ریشۀ آن شبیه چغندر، پوستش سفید یا سیاه، طعمش تندوتیز، با ویتامینهای A، B، و C و فسف
تربفرهنگ انتشارات معین(تُ رُ) (اِ.) گیاهی است یک ساله با برگ های درشت و ریشة چغندر مانند به رنگ های سفید و سیاه که دارای طعم تند و تیزی می باشد.
تربجلغتنامه دهخداتربج .[ ت َ رَب ْ ب ُ ] (ع مص ) مهربان شدن بر بچه ٔ خود: تَرَبَّجَت ْ علی ولدها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهربان شدن ناقه بر بچه ٔ خود. (اقرب الموارد). ||
تربکلغتنامه دهخداتربک . [ ت َ ب َ ] (اِ) تربه و ترف . کشک سیاه را گویند که بترکی قراقروت و آنرا ترف نیز گویند، و معرب تربه طربق است . (انجمن آرا). ترب و تربه و ترف . کشک سیاه که
تربکلغتنامه دهخداتربک . [ ت ُ ب ِ ] (اِ) نوعی از انگور است . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). تربره . (فرهنگ رشیدی ). رجوع به تربره شود.
تربولغتنامه دهخداتربو. [ ت َ ] (اِ) پارچه ٔ سفید و سفت و باریک را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ باریک سفت . (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ). جامه ٔ باریک سفت . (فرهنگ رشی