تریدگویش خلخالاَسکِستانی: tilta دِروی: təlit کَرنَقی: tilta کَرینی: tilta کُلوری: təlit گیلَوانی: təlit لِردی: tilta
تریدگویش کرمانشاهکلهری: telɪt گورانی: telɪt سنجابی: telɪt کولیایی: telɪt زنگنهای: telɪt جلالوندی: telɪt زولهای: telɪt کاکاوندی: telɪt هوزمانوندی: telɪt
تریدلغتنامه دهخداترید. [ ت َ ] (اِخ ) صاحب تاج العروس آرد: در نسخ چنین است و اکثر لغویان آنرا فروگذاشته اندو آنچه را که شیخ ما بنقل از صاحب قاموس تصحیح کرده این است که کلمه ٔ تَ
ترید کردنلغتنامه دهخداترید کردن . [ ت َ / ت ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) اشکنه کردن . شکستن نان را در طعام . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ترید و تریت شود.
تریدرالغتنامه دهخداتریدرا. [ دِ ] (اِخ ) رودی در شمال غربی روسیه است که کورلاند و لیونی را مشروب میسازد و 150 هزار گز طول دارد و در خلیج لیونی میریزد. (از قاموس الاعلام ترکی ).