ترلغتنامه دهخداتر. [ ت َ ] (پسوند) باید دانست که کلمه ٔ تر که تفضیل است در فارسی با کلمه ای که ملحق او شود در صورت ترکیب افاده ٔ معنی مبالغه کند چون بهتر و بهترین و خوشتر و خو
ترلغتنامه دهخداتر. [ ت َ ] (اِ) مرغی است کوچک و کم سکون و خوش آواز که بعربی صعوه خوانندش ، و به این معنی با زای نقطه دار هم آمده است . (برهان ). مرغی است کوچک و کم سکون که بعر
ترلغتنامه دهخداتر. [ ت َرر ] (ع مص ) بریده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بریدن چیزی را، لازم است و متعدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بیرون افتادن استخ
ترکفرهنگ مترادف و متضاد۱. رها، صرفنظر، واگذاری، واگذار، ول ۲. دست کشیدن، هشتن ۳. کلاهخود، مغفر ۴. سوار پشت سر