تعسلغتنامه دهخداتعس . [ ت َ ] (ع اِ) بدی و دوری و نگون ساری و هلاکی ، یقال : تعساً له . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بدی و بدبختی و نحوست . (دزی ج 1 ص 147). تعساً
تعسلغتنامه دهخداتعس . [ ت َ ] (ع مص ) بر روی درافتادن و هلاک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). هلاک شدن و بر روی درافتادن و خوار گردیدن و الفعل من فتح و سمع یعنی اذا خاطبت قلت : «تعس
تعسلغتنامه دهخداتعس . [ ت َ ع ِ ] (ع مص ) تاعس . نعت است از تَعس . (منتهی الارب ). هلاک شونده و برروی درافتاده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تاعس و دو ماده ٔ قبل شود.
وتعس السعیدلغتنامه دهخداوتعس السعید. [ ] (اِخ ) (شیخ ...) اولین از امرای بنی وتعس در مراکش از 875 تا 906 هَ . ق . رجوع به طبقات سلاطین اسلام لین پول شود.
تعسففرهنگ مترادف و متضاد۱. ستم، ظلم ≠ دادگری ۲. انحراف ۳. کجروی کردن، گمراهشدن، منحرف شدن ≠ هدایت شدن ۴. ظلم کردن، ستم کردن ≠ دادگری کردن