تفرشلغتنامه دهخداتفرش . [ ت َ رِ / رَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش طرخوران شهرستان اراک است و منطقه ٔ آبادان و حاصل خیزی است . این دهستان از 29 قریه تشکیل شده ، 21 هزار تن سکنه
تفرشلغتنامه دهخداتفرش . [ ت َ ف َرْ رُ ] (ع مص ) پر وازدن مرغ . (تاج المصادر بیهقی ).بال باز کردن مرغ و گستردن آن بخواهش فرود آمدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاط
تفرشحلغتنامه دهخداتفرشح . [ ت َ ف َ ش ُ ] (ع مص ) پایها فراخ و گشاده نهادن شتر ماده وقت دوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تفحج ناقه برای دوشیدن شیر وی . (از اقرب
تفرشیلغتنامه دهخداتفرشی . [ ت َ رِ / رَ ] (ص نسبی ) منسوب به تفرش و معرب آن طبرسی است و طبرس معرب تفرش است . رجوع بطبرسی شود.
حسابی تفرشیلغتنامه دهخداحسابی تفرشی . [ ح ِ ی ِ ت َ رِ ] (اِخ )میرمحمدحسین خان عمیدالملک پسر مرحوم میرزا علی اصغرخان نصرةالملک که خانواده ٔ ایشان همه از سادات محترم صحیح النسب تفرش بود
رفیقی تفرشیلغتنامه دهخدارفیقی تفرشی . [ رَ قی ِ ت َ رِ ] (اِخ ) میرزامحمد علی از گویندگان قرن سیزدهم هجری قمری و از سادات طباطبایی از محال قم بود و سالها در اصفهان تحصیل نمود و در علوم
زبان تفرشیلغتنامه دهخدازبان تفرشی . [ زَ ن ِ ت َ رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از لهجه های ایرانی است در «تفرش ». (مقدمه ٔ برهان بقلم دکتر معین ص 40).