تفتلغتنامه دهخداتفت . [ ت َ ](اِ، ق ) گرم . (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). گرم و گرمی و حرارت باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). در اوستا تفته (گرم شده ). (حاشیه ٔ بر
تفتفرهنگ انتشارات معین(تَ) 1 - (ص .) گرم . 2 - (اِ.) گرمی ، حرارت . 3 - حرارت ناشی از خشم . 4 - با شتاب ، تند و تیز. 5 - خرام ، خرامان .
تفتکلغتنامه دهخداتفتک . [ ت َ ف َت ْ ت ُ ] (ع مص ) بخود درآمدن کاری و مشاورت ننمودن با کسی . (منتهی الارب ). بدون مشورت از دیگری در کاری درآمدن . تفتک الامر اذ مضی علیه لایؤامر