تفلیلغتنامه دهخداتفلی . [ ت َ ف َل ْ لی ] (ع مص ) برآوردن شپش از سر ولباس . (از اقرب الموارد). || کاویدن پرنده با منقار میان پرهای خود را. (از اقرب الموارد).
تفلیجلغتنامه دهخداتفلیج . [ ت َ ] (ع مص ) گشاده کردن دندان . (تاج المصادر بیهقی ). || قسمت کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): فلجوا الجزیة بینهم . (اقرب المو
تفلیکلغتنامه دهخداتفلیک . [ ت َ ] (ع مص ) بادریسه در پستان دختر پدید آمدن . (زوزنی ). گرد شدن پستان دختر و گردپستان شدن دختر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الم
تفلیةلغتنامه دهخداتفلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) شپش جستن در سر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تفلیقلغتنامه دهخداتفلیق .[ ت َ ] (ع مص ) شکافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).