تسیییلغتنامه دهخداتسییی ٔ. [ ت َس ْ ] (ع مص ) دوشیدن شیر گردآمده را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || فروگذاشتن شتر ماده ، شیر را از
تسیپیلغتنامه دهخداتسیپی . [ ت ِ ] (اِخ ) تسپی نصراله فلسفی در فرهنگ اعلام تمدن قدیم فوستل دوکولانژ این کلمه را «تسیپی » ضبط کرده ونوشته است : از بلاد قدیمی بئوسیالبه است که امروز
تسییبلغتنامه دهخداتسییب . [ ت َ س ْ ] (ع مص ) یله کردن ستور و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی ). یله کردن گوسفند و آنچه بدان ماند. (زوزنی ). گذاشتن ستور را بر سر خود. (منتهی ا
تسییجلغتنامه دهخداتسییج . [ ت َ س ْ ] (ع مص ) احاطه کردن باغ را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سیاج ساختن دیواررا. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). احاطه کردن مو را.