تقطیلغتنامه دهخداتقطی . [ ت َ ق َطْ طی ] (ع مص ) (از «ق طو») درنگ و تأخیر نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فریب دادن یاران خود را. تقطی لا
تقطیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. چکاندن، چکانیدن، قطرهقطره چکاندن ۲. جدا کردن (ماده فرار ازغیر فرار)، عرق گرفتن، عرقگیری کردن
تقطیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. برش، قطع ۲. هجابندی ۳. کوتاهگویی ۴. بریدن، پارهپاره کردن، قطعهقطعه کردن ۵. هجابندی کردن ۶. کوتاه گفتن